farzan می نویسد "ناجيان در برزخ
نگاه اديان به ناجيان متفاوت است تمام اديان گذشته به وجود يك ناجي قائل بوده اند كه روزي ، در آخرالزمان ، ظهور خواهد كرد و باعث عزت ، سرافرازي و سربلندي آن قوم يا آن دين خواص خواهد شد . اما با گذشت سالها و آمد و رفت پيامبران و امامان بسيار ، انديشه هاي خرافي و گاها نشات گرفته از جهل به اسم دين دربين بسياري از دينداران رواج يافت .
بنده بعنوان كسي كه بنا به وضعيت شغلي ، بسيار به ماموريت مي روم و با مردم بسياري چه افراد عادي و بي سواد و چه افراد تحصيل كرده و مديران ادارات و بانكها برخورد دارم . در گذشته خيلي به اين مسائل دقت نمي كردم اما الان بسيار موشكافانه و دقيق به اين مسائل نگاه ميكنم . در يكي از شعبي كه براي كار رفته بودم يكي از كارمندان بسيار محترم و با معرفت شعبه كه بسيار به بنده ابراز لطف و محبت كردند ، مشغول صحبت با همكار بنده بودند و چون بنده هم آنجا حضور داشتم شنونده صحبتهاي ايشان بودم . موضوع صحبت حول و حوش مسائل و مشكلات اقتصادي بود ، گلايه هاي هميشگي از دولت و تورم و .... كه ناگهان اين شخص محترم آهي كشيد و از سر حسرت گفت : انشاالله آقا ظهور كند و وضع همه درست بشه .
«منجي» يعني رهاييدهنده و منظور از آن شخصي است که بشر را از سيطره تاريکيها و بديها نجات خواهد داد . لفظ «اميد» يعني داشتن آرزو و وجود اميد به آينده بشر که يکي از ضروريات و كهنترين انديشههاي انساني است، نويد روزي را ميدهد که انسانها رو به دنيايي رؤيايي سوق پيدا ميکنند که در آن جز خوبي چيزي نيست. به دست آوردن اين دنياي زيبا در پرتو ياري رساندن فردي است که منجي نام دارد. منجي در هر آييني به گونهاي تعريف و شکلريزي شده و پرداختن به هر کدام از منجيها لازمه رسالههاي مختلف است. ايرانيان از ديرباز به ظهور منجي اعتقاد داشته اند ایرانیان زردشتی «سوشیانت» را موعود خود دانسته و ظهور او را در آخرالزمان بشارت دادهاند، سوشيانت کلمهاي به زبان اوستايي است. اين واژه در زبان پهلوي «سوشيانس» خوانده ميشود و ريشه آن «سو» يا «سوکه» است که فارسي امروزي آن «سود» است. معني اين کلمه «سود دهنده» است که از آن با عنوان «نجات دهنده» نيز ياد کردهاند. سوشيانت، در اصل لقبي است که در طول تاريخ به آن دسته از افراد داده شده که نقشي رهايي دهنده داشته و مردم را از ظلمات اعتقادي نجات دادهاند زرتشت در گاتاها (اصليترين بخش اوستا که منسوب است به خود زرتشت) از سوشيانتهايي ياد کرده که قرار است ياريدهنده او باشند و دين او را بر زمين گسترش دهند: « کي مزدا سپيده رخشان پيروزي جهان را در برخواهد گرفت، کي رخشندگي آفتاب دين همه جا را تابان خواهد ساخت، کي سوشيانتها فراواني و زيادي خواهند يافت تا از پرتو کار و کردارشان، دين گسترده شود.» يسنا، گاثاها، هات 46، بند 3 زرتشت خود را نيز نجاتدهنده و سوشيانت ميخواند و ادعا دارد که او منجي زمانه براي نجات انسان هاست: « سوشيانتي چون من آرزومند است تا از ميزان پشتيباني تو ( اهورامزدا) آگاه گردد.» هات 48، بند 9 پیش از آئین زردشت نیز ایرانیان موعدگرا بودهاند و «بهرام ورجاوند» را موعود خود میدانستهاند. اساطیر باستانی ایران زمین نیز گواهی میدهند كه نیاكان دور ایرانیان هرگاه كه بدی و بیداد چیرگی مییافته به جستوجوی كسی برمیخاستهاند كه ظهور وی پیشگویی شده باشد. ظهور فریدون در روزگار ضحاك، گواه «رجعت ایزدیان» است. ظهور «كیخسرو و انقلاب» جهانی وی كه با كشتن افراسیاب و بر افتادن حكومت بد و بیداد و نابودی منش تورانی به اوج میرسد. گواه دیگری در همین راستاست. فریدون و كیخسرو مظاهر همان بهرام جاودانهاند كه هرگاه عدل و داد و دین و آئین به خطر میافتند، ظهور كرده و مردم را نجات میدهد.
در مجموع اگر به اساطیر آریایی یعنی اساطیر هند و ایران بنگریم، خواهیم دید كه ایمان به موعود و اعتقاد به منجی یكی از كهنترین معتقدات مردمی بوده است كه در مشرق زمین سیطره صوری و معنوی داشتهاند، اعتقاد به ظهور «كریشنای دهم» كه بهصورت «آواتار كالكی» در آخرالزمان از آسمان فرود خواهد آمد و مؤمنان را نجات داده و بدآئینان و بدكیشان را نابود خواهد كرد، لااقل از پنج هزار سال پیش در هند سابقه داشته است، ظهور «بودای پنجم» كه پیروان آئین بودا به آن اعتقاد دارند، یكی دیگر از گواهان موعودگرایی آریائیان است، آئین بودا اصولاً فاقد «وجه ستیهنده» است یا بهتر بگویم ظاهراً جهاد در این آئین وجهی ندارد، اما اعتقاد به ظهور موعودی به نام «بودای پنجم» نشان میدهد كه این آئین نیز همچون دیگر آئینهای مشرق زمین نتوانسته است از تمسك و توسل به حقیقت موعودگرایی بركنار بماند.
اعتقاد به ظهور يك نجات دهنده حتي در اساطير هم وجود دارد ، در باورهای اسطورهای، جهان به عنوان یک مخلوق که ساخته و پرداخته دست خدایان است؛ آغازی دارد و انجامی. آغاز جهان، آفرینش آن است که در اساطیر مختلف به شیوههایی گوناگون شکل میگیرد. حوادث پایانی جهان مرگ این دنیاست، و جهان مانند هر مخلوق دیگر، پس از چند صباحی حیات، ویران خواهد شد. اما در پس آن ویرانی شروعی دیگر نهفته است که چرخه حیات به صورت مطلوبتر دوباره به حرکت درخواهد آمد، همانند انسان که روزی بهوجود آمده و روزی میمیرد و پس از مرگ دوباره زندگی خواهد کرد. اعتقاد به پایان جهان با اینکه در باورها و اساطیر ملتهایی مانند چین و مصر و مردمان اروپا نیامده است ولی بسیاری از اقوام جنوب شرقی آسیا و ساکنان اقیانوس آرام چنین باورهایی دارند.
بنا به معتقدات «کیاها»ی گینه نو، خالق، پس از خلق عالم به منتهی علیه جهان و به افق رفت و در آنجا عزلت اختیار کرد و خوابید. هر بار که او در خواب پهلو به پهلو میشود و میغلط زمین میلرزد، اما روزی از بستر برخواهد خاست و آسمان را ویران خواهد کرد که در نتیجه این ویرانی، آسمان بر روی زمین فرو خواهد افتاد و به حیات همه موجودات پایان خواهد داد . «نگریتوها»ی مالاکا بر این باورند که چون مردمان از احکام «کاوهای» خدای خالق، پیروی نمیکنند از این رو او روزی به کار جهان پایان خواهد داد. از این رو، آنها در هنگام طوفان و کولاک میکوشند تا با تقدیم نذورات و پیشکشیهای خونین (قربانی) به خدایشان به عنوان کفاره گناهان، از وقوع فاجعه پیشگیری کنند. فاجعه عالمگیر خواهد بود و هیچ فرقی بین گناهکار و بیگناه نخواهد بود و همگان را بیهیچ تمایزی نابود خواهد کرد و به نظر آنان پس از این ویرانی، آفرینشی جدید صورت نخواهد گرفت .
در یکی از جزایر کارولین نیز این اعتقاد در بین ساکنان رایج است که خالق روزی نوع بشر را به خاطر معصیتهایی که کردهاند از بین خواهد برد؛ اما خدایان به زندگی و هستی خویش ادامه خواهند داد و باقی خواهند ماند و این متضمن امکان خلقت جدیدی است. به نظر آنان پسر «خالق بزرگ جهان» مسئول وقوع این فاجعه است که این جزیره را در طوفانی غرق خواهد کرد . در بین یکی از قبایل آفریقایی این باور وجود دارد که آفریننده، زمین را با ماری که در زیر آن قرار دارد، نگه داشته است و چهار میمون را مسئول تهیه غذای او کرده است. به نظر آنان هنگامی که این میمونها در تهیه غذا برای این مار کوتاهی کند او دم خود را میخورد و بدین ترتیب توان نگهداری زمین را از دست خواهد داد. زمین که نسبت به آغاز آفرینش بسی سنگینتر شده است در اعماق دریا فرو خواهد رفت و عمر جهان به پایان خواهد رسید . تفاوت عمده ناجيان اساطيري در آخرالزمان و منجيان ديني و البته مصلحان اجتماعي در يك نكته ظريف نهفته است كه يك منجي ديني براي نجات دينداران از شربدي ها و پليدي ها مي آيد . مي آيد تا قوم خود و دينداراني راكه از اين همه ظلم و ستم و تبهاي بيزار گشته اند نجات دهد . اما تفكر اشتباه حاكم بر جامعه امروز ما اين است كه منجي راتا سطح صرفا يك مصلح اجتماعي تنزل داده اند . البته يك منجي مي تواند در نقش يك مصلح اجتماعي هم ظاهر شود اما يك مصلح منجي نمي تواند باشد . يكي از مسائل فكري فيلسوفان و مصلحان اجتماعي از افلاطون گرفته تا كانت و مارتين لوتركينگ، همواره نقد و بررسي هنجاريهاي اجتماعي موجود بوده است.
يك منجي علاوه و كار فوق وظايف الهي ديگري هم دارد . اين فكر كه منجي بيايد تا با تورم مبارزه كند مانند سرطاني است كه در جامعه رواج پيدا كرده و چشم و گوش مردم را بسته و راه را بر هم تحقيقي و اظهار نظري مسدود كرده . با اين حساب اگر روزي مثلا رئيس جمهوري در ايران پيدا شود كه تمام مشكلات اقتصادي را برطرف كند ايشان منجي هستند ؟؟!! آمال و آرزوهاي بشر تمامي ندارد و در اين دنياي وانفسا اميد به كسي كه شايد بيايد مانند آب خنكي است كه عطش را فرو مي نشاند . اما اگر روزي كسي بيايد و مشكلات ( بيشتر مشكلات اقتصادي ) اين بشر زياده خواه هنوز پابرجا بماند ، شروع به تكفير منجي كرده و درراه اذيت و آزار وي از كوششي دريغ نخواهند كرد . البته از قدرت خدا و لطف و كرمش بدور نيست كه منجي اي بيايد و تمام مشكلات اقتصادي را هم حل كند ، اما اگر كمي دقت شود در تمام اديان ، اساطير ، حكايات و احاديث هدف ظهور منجي احيا دين و نجات دينداران از دست شيطان و اهريمن ذكر شده است و نه از بين بردن تورم و گراني . نگاه مادي گرايانه به منجي سبب شده بيشتر مردم در جهل و خرافات غوطه ور شوند ، و همين نكته خود به تنهايي كافي است كه اشخاص در راه شناخت مظهر ظهور با مشكل مواجه شده ؛ شناخت من يظهرالله برايشان به تاخير افتد . شناخت من يظهر الله خود به تنهايي فتح الباب تمام مسائل و مشكلات بشر است ، مگر نه اينكه بلال پس از شناخت مظهر ظهور زمان خويش ، درزير سنگ و شكنجه خودرا خوشبخت مي دانست ؟ شناخت منجي ، مظهر ظهور ، باعث گشايش معنوي و روحاني در فرد مي شود ، كه اين البته خود به نوبه خود باعث ايجاد سرور روحاني شده و به فرد براي فعاليتهاي اجتماعي ، اقتصادي و روزمره زندگي ، نيرويي دوچندان مي دهد . به اميد صلح
"