کاربر مهمان می نویسد "نگاهی به مقاله آقای زید آبادی
جناب آقای زید آبادی مقاله شما را راجع به مساله بهاییان در ایران مطالعه کردم و مطالبی به نظرم رسید که تصمیم گرفتم آنرا با شما در میان بگذارم تا شاید این اقدام منجر به یکسری یادگیریهای دو جانبه شود . صداقت وصراحت شما در پرداختن به این مساله و اشاره به این حقیقت که اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران و اندیشمندان در داخل کشور هیچگاه در مورد مسایل بهاییان نه صحبتی کرده اند و نه قدمی برداشته اند نشان از گذشتن شما ازسد این خودسانسوری و وارد شدن به مرحله ای فراتر از دیگران برای ارایه و تحلیل حقایق در این موضوع دارد که بسیار باارزش و قابل قدردانی است.
باید اعتراف کنم که بزرگترین محرومیت ما در ایران نه یکسری حقوقی است که نادیده گرفته می شود که شاید درحال حاضر با عده ی زیادی از هموطنان همدرد باشیم ، بلکه بی تفاوتی اکثریت مردم ایران نسبت به وضعیت و شرایط اقلیتهای قومی و مذهبی می باشد،که خوشبختانه شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد مردم ایران به موضوع تضییع حقوق اقلیت در کشورشان دارند حساسیت نشان می دهند.
همه ما باید بدانیم که هرگاه اجازه دادیم که شهروندان درجه سوم و چهارم حذف شوند بالاخره روزی می رسد که خودمان تبدیل به شهروندان درجه سه و چهار شویم که حاکمیت تحملمان را نخواهد داشت و بالاخره ما را هم حذف خواهد کرد. همه ما شعر معروف سعدی را بیاد داریم و نه تنها باید نسبت به وضعیت تمامی مردم کشورمان حساس باشیم بلکه باید تمامی تلاشمان را در راه کمک به مردم دنیا به کار بریم. اما اینکه اشاره به اقدامات تبلیغی ما در شرایط بحرانی حاضر نموده اید و آنرا غیر قابل توجیه و در جهت تضعیف اقتدار ملی دانسته اید خودش دلیل خوبی است بر اینکه ما بهاییان آنگونه که باید و شاید تبلیغ نکرده ایم و دراین امر مهم تلاش کافی نداشته ایم و همین مساله باعث شده که شما با توجه به تبلیغات ضد بهایی و دروغ پراکنیهای اصحاب حجتیه در این مورد چنین قضاوت کنید. فکر می کنم لازم باشد که ابتدا ببینید ما هموطنان بهایی شما داریم چه جیزی را تبلیغ می کنیم و آنگاه به این نتیجه برسید که آیا کارما در راه مصالح کشور است یا یک اقدام غیرمعقول به شمار می رود،و آیا واقعاً مسایل و معضلات فعلی و از دست دادن آبرو و اعتبار ایران در مجامع جهانی ناشی از تبلیغ کردن بهاییان است ؟
شما اگر یکبار با یکی از بهاییان تماس می گرفتید و در مورد اعتقادات و اقداماتشان سوال می کردید مشاهده می کردید که ما بجز بوجود آوردن روح آرامش در بین خودمان و دوستانمان و امیدواری به آینده این سرزمین و اقدام برای اصلاح آن از طریق دعوت به تصحیح اخلاق و رفتارهای فردی و اجتماعی و گذشت و انسانیت و وحدت و صلح و دوستی و محبت و عشق به ایران و لزوم استقامت در شرایط غیرقابل تحمل فعلی و تلاش برای تغییر در عادات و رفتارهای نامناسبی که متاسفانه برای ما ایرانیان عادت شده و دعوت از هموطنانمان به مشارکت در این اقدام جمعی بزرگ و تلاش برای احیای سرزمین مقدس ایران در عین احترام و اطاعت از حکومت و همکاری با دولتمردان برای اصلاح امور کار دیگری نمی کنیم.
متاسفانه چنان اوضاع در این کشور نگون بخت برعکس شده که حتی شما روشنفکران و اندشمندان نیز چنین اقداماتی را در راستای براندازی و برخلاف امنیت عمومی می دانید. شاید بررسی یک نمونه از اقدامات انجام شده که در جامعه به عنوان فعالیت گسترده تبلیغی ما عنوان شده و من شاهد آن بودم در روشن شدن این مطلب کمکی بکند. در چند سال گذشته تعداد زیادی از جوانان شیراز در محله های دور افتاده و فقیر به کمک و یاری جمعی اطفال و کودکان بی پناه و بی امکانات با همکاری شورای شهر برخاستند و بدون اینکه نامی از اعتقادشان بیاورند و بدون هیچ چشمداشتی ، تمامی تلاششان را بکار بردند و از تمام داشته هایشان استفاده کردند تا خدمتی به هم نوعانشان کرده باشند ،زیرا یکی از تعالیم ما اینست که " امروز انسان کسی است که به خدمت جمیع من علی الارض برخیزد" بعد از اینکه مسئولین شهری به حسن نیت و اخلاصشان در اقداماتی که انجام می دادند مطمئن شدند به همراهی آمده و تا حدی امکاناتی فراهم کرد، از جمله صدور مجوز و همراهی یاوران شورا در فعالیت و در اختیار قرار دادن محل برای هماهنگی اقدامات. تا اینکه روزی اداره اطلاعات برای فشار به جامعه بهایی و گرفتن یکسری امتیازات و محدود کردن ما به بهانه اینکه این فعالیت تبلیغی است 54 نفر از ما را دستگیر کرد و به بهانه واهی 3 نفر را از این بین به عنوان تشکیل دهنده گروه مشخص نموده و زندانی کرد تا هم زهرچشمی گرفته باشد و به خیال خودش در فرصت مناسب از این گروگان ها در زمان مناسب بهره برداری کند. هر چند اعلام کردند که این دستگیری بخاطر اعتقادات مذهبی نبوده ولی آزادی جوانان مسلمان فعال در همان روز اول و سپس تشکیل کلاسهای عقیدتی و اجبار برای شرکت در این جمعها کاملاً نشاندهنده اینست که آقایان در آنچه به صورت رسمی اعلام می کنند صادق نیستند.
ما برای دادخواهی به مراکز مختلف دولتی و رسمی استان مراجعه کردیم از جمله با زحمت زیاد توانستم وقت ملاقاتی از رییس شورای شهر بگیرم تا بتوانم با ایشان صحبت کنم و یادآوری کنم که ما در حقیقت کارمندان شما بوده ایم و شما موظفید با توجه به اینکه مجوز برای فعالیت ما داده اید و مستقیماً ناظر بر کارهای ما بوده اید، هم اکنون نیز از کرده خود دفاع کنید. وقتی این مطالب را با ایشان در میان گذاشتم فوری مساله را برگرداند و همین قضایای خیالی و توهم یکسری تاریخ نویس را ردیف کرد و ایشان هم از پرداختن به اصل قضیه طفره رفت و فقط گفت که بسیاراز بالا!! تحت فشاریم و کاری از دست ما بر نمی آید. در آخر یک نصیحت به من کرد که در عین تاسف عمیق شاه بیت تفکر ایرانی در برخورد با مشکلاتی است که برای دیگران دارد رخ می دهد. ایشان گفتند که حالا شما که آزادید، بروید و از زندگی لذت ببرید ، بروید به کارهایتان برسید، چکار دارید خودتان را خسته می کنید و دنبال کار این 3 نفر اینور و آنور می روید!!!! به نظر شما آنچه که باعث شده فعالان اجتماعی و سیاسی در داخل ایران نسبت به وضعیت بهاییان بی اعتنا باشند و هیچ اشاره ای به آن نکنند همین نکته نیست که ایشان اشاره کرده اند؟ به نظر شما اساس مشکلات ما ایرانیان همین نیست که نسبت به وضعیت همسایگانمان بی تفاوتیم مگر اینکه منفعتی برایمان داشته باشد؟ ولی ما بهاییان به آینده ایران و خودمان امیدواریم چه که معتقدیم " خداوند به کسانی که هدفشان خدمت به عالم انسانی است و در راه خیر و صلاح نوع بشر می کوشند تایید می رساند."
متشکرم که فرصتی دادید تا بتوانم با شما درد دل کنم
بابک صالحی
"