چهار شنبه 18 دی 1387   

 منو اصلی

 پیامهای کوتاه


فقط عضوها اجازه ارسال پیام سریع دارند. لطفا وارد و یا ثبت نام کنید.


بکار گیری قضاوت صحیح برای شناخت بهتر دیانت ب

مقالات   His_servant می نویسد "

بکار گیری قضاوت صحیح برای شناخت بهتر دیانت بهائی

 

مدتهاست که مشکلات جامعه بهایی ایران فکرم را مشغول کرده. اگرچه بهاییان ایران نیز همان سختیهایی را تجربه میکنند که پیروان اولیه سایر ادیان تجربه کرده اند، به نظرمیاید با پیشرفت فنآوری و گسترش ارتباطات و بالا رفتن سطح تحصیلات و آگاهی های مردم در این عصر کاهش سطح این فشارها و مظالم میبایست روند سریعتری داشته باشد. علت اینکه محدودیتهای وارده به جامعه بهایی ایران در طی سالیان اخیر نه تنها کمتر نشده بلکه در بعضی موارد بیشتر هم شده، موفقیت حاکمیت درسدّ کردن جریان اطلاع رسانی صحیح در ارتباط با دیانت بهایی به مردم ایران بوده است. این مسئله باعث شده که نه تنها بسیاری از مردم عادی، بلکه جمع کثیری از روشنفکران و فرهیختگان ما نیز به مسئله احقاق حقوق انسانی این بزرگترین اقلیت مذهبی ایران به دیده تردید نگاه کنند، از پرداختن به آن وحشت داشته باشند و یا اینکه آنرا در اولویت اقدامات و فعالیتهای خود قرار ندهند. بنابراین به نظر من آگاه سازی مردم در ارتباط با دیانت بهایی اولین و مهمترین قدم در راه احقاق حقوق شهروندی پیروانش است. اما چطور میتوان این آگاهی را بوجود آورد؟ کتب و آثار بهایی در ایران تقریباً نایابند، ولی به زعم من برداشتن اولین قدم در شناخت این دیانت پیش از مطالعه آثارآن به پیروی از قضاوت صحیح هر یک از ما نیاز دارد. ببینیم چگونه.

 



وضعیت جامعه بهایی ایران وضعیتی است پیچیده. ترکیب غریبی از عوامل مختلف مثل روایات و احادیث بیشمار و بعضاً متناقض در متون اسلامی، تهمتها و دروغهای اربابان منابر، غرض ورزیهای اهل قدرت، در دسترس نبودن منابع موثق، کج فهمیها، شایعات و شنیده ها قضاوت صحیح درباره آئین بهایی را برای بسیاری از ایرانیان مشکل کرده. از یک طرف سم پاشیهای مستمرعلما بر علیه این آئین، مسئله حقوق شهروندی پیروانش را کاملاً تحت الشعاع قرار داده و هیچکس از ترس بهایی یا بابی خوانده شدن جرأت دفاع از این جامعه را به خودش نمیداده، و از طرف دیگر مظالم و فشارهای رو به تزاید به این جامعه لزوم احقاق حقوق آنها را بیش از پیش ضروری مینماید. از یک طرف فقدان اطلاعات عمومی نسبت به این آیین کار روحانیت را برای آزار جامعه بهایی آسانتر (و احقاق حقوقشان را مشکلتر) کرده، و از طرف دیگر ممنوعیت ومحدودیت جامعه بهایی از اطلاع رسانی صحیح به مردم امکان تنویر افکار عمومی در این رابطه را تقریباً غیر ممکن کرده. در این میان، گروهی از بهاییان سعی دارند که از طریق اینترنت و ماهواره به روشن کردن افکار عمومی بپردازند، آثار بهایی را در اختیار مردم قرار دهند و حقائق را در ارتباط با دیانت بهایی به گوش آنان برسانند. ولی آنچه مسلم است اینست که پیرایش زنگارهای تعصبات و سوتفاهم هایی که حاصل بیش از یک و نیم قرن افتراء و دروغ اربابان منابر هستند کار ساده ای نیست. بسیاری ازفارسی زبانان هم اصولاً به اینترنت و ماهواره دسترسی ندارند و یا اینکه وقت مطالعه آثار بهایی را ندارند.

به گمان من، برداشتن اولین قدم در مسیر شناخت دیانت بهایی تنها به پیروی از قضاوت صحیح هر یک از ما نیاز دارد. در رابطه با اینکه آیا بهاییان ایران حقیقتاً جاسوس اسراییل هستند یا اینکه آیا دیانت بهایی ساخته سیاستهای انگلیس هست یا خیر تا به حال به تفصیل در وبسایتهای جامعه بهایی، تلویزیون آیین بهایی و رادیو پیام دوست صحبت شده، بنابراین من اینجا از تکرار مکرّرات میپرهیزم و دراین رابطه فقط به یک نکته کوچک اشاره میکنم. زمانی بود که اینگونه اتهامات تنها متوجه جامعه بهایی بود و رد آنان گهگاه نیاز به اقامه دلیل و بحث داشت (اگرچه معمولاً در شرایط عادی ازاتهام زنندگان انتظار میرود که برای اتهامات خود دلیل ارائه کنند...ولی چه چیز در کشور ما عادیست که این یکی باشد؟). ولی حال که اتهامات جاسوسی و خیانت و "دریافت چمدانهای دلار" روزانه به شریفترین فرزندان این مرز و بوم-اعم از دانشجویان، اساتید دانشگاه ها، نویسندگان و فعالین حقوق بشر-زده میشود قضاوت صحیح حکم میکند که اصولاً به صحت تمام این اتهامات به دیده تردید نگاه کنیم. بی نیاز از رجوع به دلایلی که بهاییان در رد این اتهامات ارائه میکنند، قضاوت صحیح میتواند به ما در یافتن حقیقت کمک کند. جاسوسی یک شغل است؛ کسی جاسوس به دنیا نمی آید. بهاییان قبل از اینکه بهایی شوند مثل بقیه ایرانیان داشتند زندگیشان را میکردند. انگلیس (یا اسرائیل یا هر جای دیگر که آقایان میگویند) چه پیشنهادی به این سیصد هزار بهایی در ایران میتوانسته کرده باشد که آنها زندگی بعضاً راحت خود را رها کنند و با این جدّیت و به قیمت از دست دادن هست و نیستشان به جاسوسی بپردازند؟! آیا فقط بهاییان ایران جاسوس هستند یا بیش از شش میلیون بهایی دیگرکه در گوشه و کنار دنیا (منجمله در انگلستان) پراکنده اند هم دارند برای انگلیس جاسوسی میکنند؟!

 مسئله دیگر اینست که در ارتباط با احقاق حقوق شهروندی بهاییان همواره دو موضوع که باید جداگانه بررسی شوند در هم ادغام شده اند: اعتقادات بهاییان و حقوق انسانیشان. همانطور که پیشتر اشاره شد، از آنجا که از ابتدای ظهور ادیان بابی و بعد بهایی پیروان این دو دیانت دائماً هدف باران تهمتهای علما بوده اند، مسئله حقوق انسانیشان همیشه تحت الشعاع این اتهامات قرار گرفته. ولی به گمانم وقت آن رسیده که ایرانیان با به کارگیری قضاوت صحیح، زمینه اجتماعی احقاق حقوق هموطنان بهاییشان را فراهم کنند. چطور؟ با پرسیدن چند پرسش اساسی و تلاش برای یافتن پاسخ آنان. اولین پرسش اینست که آیا اگر در کشورهایی که مسلمانان در آنها در اقلیّت هستند با آنان به همین شکل که با بهاییان در ایران برخورد میشود رفتار شود ما خشنود خواهیم بود؟ من شخصاً شاهد بوده ام که در کشور آمریکا امام جمعه شهر بالتیمور از امکانات دولتی استفاده میکند و با کمال آزادی در سخنرانیش دموکراسی غربی را زیر سؤال میبرد. خوب اگر دموکراسی در غرب وجود نداشت و آزادی بیان تأمین نشده بود که اساساً امام جمعه محترم نمیتوانست از آنها استفاده کند و نظراتش را بر ضدّ دموکراسی اینچنین آزادانه بیان کند! در آنصورت آمریکا هم کشوری میشد مثل ایران که اقلیتی مثل بهاییان حتی نمیتوانند با دوستان غیربهاییشان در یک جمع خصوصی در ارتباط با اعتقاداتشان صحبت کنند. آیا این چیزیست که امام جمعه محترم آمریکایی و سایر مسلمانان میخواهند؟ آیا دموکراسی و آزادی بیان فقط زمانی خوب است که به درد ما بخورد و برای دیگران ممنوع است؟ آیا خوشرفتاری با اقلیتها و تأمین حقوق شهروندی آنان فقط زمانی خوبست که خودمان در اقلیت باشیم؟ برای پی بردن به تفاوت دموکراسی در غرب و آنچه ما در ایران داریم تصور کنید که مثلاً بهاییان در ایران کاری معادل حمله یازده سپتامبر در آمریکا انجام میدادند! آیا در اینصورت آنها هم میتوانستند مثل مسلمانان آمریکا اینچنین از امکانات دولتی و پول مالیات مردم برای تبلیغ اعتقاداتشان استفاده کنند؟! پاسخ آنقدر واضح است که سؤال مسخره به نظر میرسد.

 پرسش دیگر اینست که حقیقتاً دلیل دشمنی شدید روحانیت با بهاییان در ایران چیست؟ بر خلاف آنچه ادعا میشود این خصومت به دلیل نگرانی ایشان از به خطر افتادن اسلام نمیتواند باشد چون پیروان ادیان مسیحی، زرتشتی ویهودی-که اصولاً اسلام را قبول ندارند-هیچگاه به اندازه بهاییان-که به حقانیت اسلام معتقدند-تحت فشار نبوده اند. پس دشمنی روحانیت با بهاییان تنها یک دلیل میتواند داشته باشد و آن نگرانی از به خطر افتادن موقعیت خودشان است. حال سوال اینجاست که تعالیم و اعتقادات بهایی شامل چه چیزهایی است که علمای مذهبی را در این 160 سال چنین به وحشت انداخته که ازهیچ عملی برای خاموش کردن صدای بهاییان دریغ نمیکنند؟ با پرس و جویی کوتاه از دوست و همسایه میتوان دریافت که چند اصل از اصول اعتقادی بهاییان روحانیت را به شدت میترساند: اعتقاد بهاییان درباره مسئله مهدویت، لزوم ترک تقالید و تعصبات و تحرّی حقیقت. بهاییان معتقدند که سیّد باب همان مهدی موعودی بوده که شیعیان منتظرش هستند، و حال که او ظهور کرده زمان تقلید چشم بسته از مراجع مذهبی به سر آمده و وقت ترک تعصبات و تحرّی حقیقت رسیده تا با ذهنی پاک دیدن ضرورت آیینی جدید ممکن گردد. قطعاً اگر این باورها انتشار یابد و مورد قبول عامّه قرار گیرد ایده «ولایت در عصر غیبت» روحانیون دیگر معنا و مشروعیتی نخواهد داشت و این به معنای خاتمه تسلّط علما بر زندگی و سرنوشت مردم خواهد بود. اگر روحانیت حکومت را به هر شکلی از دست بدهد باید برای امرار معاش فن و حرفه ای مفید بیاموزد که احتمالاً درآمدش از درآمد بی دردسر و سرشار فعلی بسیار کمتر خواهد بود و این مسلّماً برای روحانیتِ حاکم در ایران خبر بسیار بدی است. حال سوال اینجاست که آیا سیّد باب حقیقتاً قائم موعود بوده یا خیر. شاید شنیدنش عجیب باشد ولی برداشتن آن قدم اول در شناخت دیانت بهایی حتّی نیاز به قبول ادعای مهدویت سید باب به عنوان پیش فرض ندارد. اگر انگیزه ذهنی کافی برای یافتن راه حل مناسب برای مشکلات کشورمان داشته باشیم ناگزیر به ارزیابی صحّت و سقم ادعای باب رهنمون خواهیم شد. سؤال اصلی اینست که ما اصولاً تا چه زمان مایل هستیم در انتظار شخصی فرضی، اختیار سرنوشتمان را بدست روحانیتی بسپاریم که غیبت این شخص فرضی را بهانه ای برای سلطه بی چون وچرا و خاموش کردن هر صدای معترضی قرار داده؟ اصلاً این شخص غائب کجاست و چه کسی پس از ظهور قرار است هویتش را تأیید کند؟ چه تضمینی وجود دارد که کسانی که خود را جانشینان برحق امام زمان میدانند-با توجه به منفعتی که از غیبت او میبرند-پس از ظهورش از او پیروی کنند و کمر به نابودیش نبندند (همان اتفاقی که برای سید باب افتاد)؟ اصلاً چه لزومی دارد که برای ظهور یک قهرمان ظلم و ستم دنیا را احاطه کند و اینهمه بیگناه رنج بکشند؟ مبنای عقلانی چنین طرحی چیست؟ آیا خداوندی که قادر و متعال است حقیقتاً نمیتوانست طرح دیگری برای «آخرالزمان» تدارک ببیند که اجرایش مستلزم رنج کشیدن این همه کودک بیگناه نباشد؟ به دایره بسته ای که بوجود آمده توجه کنید: مردم امروز ایران را به دو دسته میتوان تقسیم کرد. اولین گروه کسانی هستند که یا از ابتدا مذهبی نبوده و یا سرخورده از مذهبِ حکومتی از دین روگردان شده اند. نا امیدی بر اثر بحرانهای اجتماعی و اقتصادی باعث شده که بسیاری از این افراد فقط به اهداف کوتاه مدت خودشان فکر کنند و به هیچ چیز دیگر اهمیت ندهند. این گروه معمولاً بجز شکایتهای گهگاهِ شفاهی از سؤ مدیریتِ حاکمیت کار دیگری نمی کند، بنابراین حاکمیت از آنها وحشتی ندارد. گروه دوم کسانی هستند که مذهبی ترند و با افزایش فشارهای اقتصادی و اجتماعی و بسته دیدنِ تمام درها بیش از پیش به دامان یک منجی غیبی پناه میبرند. این مسأله بطور غیر مستقیم به استحکام حاکمیت کمک میکند چون آنها متولیانِ زمینه سازی ظهور آقا هستند و اطاعت (و تقلید) از آنها تنها راه هموار کردن ظهورِ قائم است. بنابراین در این چرخه عجیب، سؤ مدیریتها-علیرغم نارضایی تراشی-به استحکام بیشتر حاکمیت می انجامد و همانطور که میبینیم میزان مشارکت مردم در انتخابات مختلف در ایران-به استثنای نوسانهای موقت-به کشورهای دموکراتیک نزدیک است، که نشاندهنده موفقیت سیاستهای داخلی حاکمیت است. ولی آیا مردم حقیقتاً از وضع موجود راضیند؟ آیا ممکن است قائم موعود حقیقتاً ظهور کرده باشد و روحانیتِ حاکم به خاطر حفظ منافعش آنرا از مردم پنهان میکند؟ حال باید بپرسیم از بین تمام کسانی که تا بحال ادعای قائمیت کرده اند چه چیز دعوی سید باب را ممتاز میکند و چرا پیروان این جوان 25 ساله شیرازی انقدرسریع زیاد شدند که دعوت او به «فتنه باب» معروف شد؟ اینجاست که نوبت به تحرّی حقیقت میرسد، زمانی که طالب و تشنه آن به هر شکل ممکن به آثار بهایی دست میابد تا به حقیقت واقف شود. به موازات سؤالاتی که طرح شد، مسیر دیگری را نیز برای برداشتنِ قدم اول در شناختِ دیانت بهایی میتوان پیمود. اولین سؤالی که در این رابطه میتوان پرسید اینست که آیا جامعه ایرانی از تعالیم بهایی سود میبرد یا ضرر میبیند؟ عمل به این تعالیم چه دردی از دردهای ایرانیان دوا خواهد کرد؟ این سؤالیست بسیار مهم چون پاسخ آن به نوعی اهمیت پافشاری جامعه بهایی بر عقایدش را نیز آشکار میکند. در این مسیر همچنین میتوان پرسید که لزوم «تقلید از مجتهد اعلم» و «پیروی بی چون وچرا از نایب بر حق امام زمان در عصر غیبت» تا به حال چه ثمری برای مردم و کشور ما داشته است؟ کسانی که سعی میکنند با بهانه «زمینه سازی ظهور آقا» همه کاستی ها را توجیه و هر صدای معترضی را خاموش کنند، کسانی که سالهاست میکوشند تا افکار عمومی را نسبت به جامعه بهایی با تهمت های رنگارنگِ وابستگی به بیگانگان و جاسوسی و اقدام علیه مصالح ملی بدبین کنند خود برای تقویت مصالح ملی و آبادانی کشور چه کرده اند؟ آیا شرایط فعلی کشور ما-از حرمت زندگی خصوصی و اجتماعی شهروندان گرفته تا وضعیت اقتصادی و سیاسی و چهره ایران و ایرانی در دنیا-چیزیست که جامعه تیزهوش و بلند همّت ایرانی استحقاق آنرا داشته باشد و به خاطر آن از روحانیتِ حاکم ممنون و متشکر باشد؟ اگر این رضایت وجود ندارد چاره چیست؟

اجازه بدهید به راه حل هایی که در سه دهه اخیر تجربه کردیم نگاهی بیندازیم. در دوره ای از سالهای اول انقلاب دیدیم که گروه هایی که خشونت در پیش گرفتند (به هر نیّتی) به نتیجه نرسیدند. در اواخر دهه دوم و اوایل دهه سوم انقلاب همراه با ظهور گروه های اصلاح طلب به تدریج این باور عمومی بین مردم رشد کرد که خشونت راه چاره نیست و تنها به زایش بیشتر خشونت می انجامد. با اینکه این نگرش مثبت بین مردم و طبقه روشنفکر بوجود آمده بود هنوز این سردرگمی وجود داشت که چطور با بذر "گل و لبخند" میتوان در شوره زار استبداد چمن آزادی سبز کرد و در دل اسلحه جوانه رویاند. چقدر هزینه برای ابتیاع این گوهرلازم است و جانهای بیقرار تا کی باید صبر کنند تا روی آزادی حقیقی و حرمتِ وجودِ آدمی را ببینند. آیا پرچمداران اصلاحات میتوانند نمایندگانی معتمد برای مردم باشند و سرمایه آنان را هدر نکنند؟ دیری نپایید که مردم مشتاق و هیجانزده دیدند که پیروزی در چند انتخابات طلیعه ظهور مردمسالاری نبود و اصلاح وضع خانه ای که از پایبست ویران بود با عوض کردن نقش ایوان میسّر نشد. وقتی سرابِ خودساخته عطشِ سوزنده را فرو ننشاند دانشجویان به نمایندگی از مردمِ سرخورده بر سر جلودارِ اصلاحات فریاد خشم کشیدند و او را به دروغگویی و سازشکاری متّهم کردند. پس راه نجات در چیست و چرا قومی که در هر مسیری که پا میگذارد سرآمد میشود ناتوان از پرورش حکّامی لایق است و سالهاست که برای کسب اعتبار در انظار جهانیان بجز کورش کبیر فرمانروایی آبرومند در آستین نداشته است. البته میتوانیم بنشینیم و تا ابد این و آن را برای ناکامی خود متهم کنیم و پا در راه حاکمیتِ فعلی گذاشته و گناه هر ناراستی را به گردن دشمنان فرضی و غیرفرضی بیندازیم. ولی حقیقتاً کِی قدرتهای جهانی توانسته اند اراده ملّتهای متحّد را بشکنند؟ بازندگان جنگ جهانی دوّم با تلاش و اراده بازارهای تنها ابرقدرت جهان را تسخیر کرده اند و صنایع آنرا پشت سرگذاشته اند. اگر برفرض دشمنان مردم ما بتوانند بر کوچکترین زوایای زندگی ما مؤثر باشند و تمام جوانب دنیای ما بازیچه توطئه های آنان باشد مقصر کیست؟ بی شک مقصر خودمان خواهیم بود اگر با اینهمه هوش و استعداد توانایی اداره سرنوشت خود را نداشته باشیم. به سؤال اول برگردیم: دیانت بهایی برای ما چه دارد و آموزه های آن چه راه حلی پیش پای ایرانیان میگذارد؟ پیش از اینکه به این سؤال پاسخ دهیم باید اول ریشه مشکلاتمان را دریابیم. به عقیده من تمام مشکلات ما ریشه در بیماری «عدم تحمل» و «عدم اطمینان» دارد که فرهنگ ما به آن گرفتار آمده و متأسفانه حاکمیت با در پیش گرفتن سیاست تفکیک شهروندان به «خودی و غیر خودی» به آن دامن میزند. این ویروس چنان فرهنگ ما را مبتلا کرده که عوارض آن حتی بین ایرانیان خارج از کشور نیز دیده میشود. من در کشور آمریکا-که یکی از متنوّع ترین ترکیبهای جمعیتی جهان را داراست-تا به حال ندیده ام که مردمان هیچ ملّتی به اندازه ایرانیان نسبت به هم بدبین و بی اعتماد باشند. نگاهی به اطراف بیندازید؛ هر کس هر کجا که زورش برسد به دنبال استقرار سلطنت کوچک خود است. حتی اگر ضروریات زندگی شهری و نیازمندیهای مدنی عوارضِ قابل رؤیتِ بیماری فرهنگی ما را کمرنگتر کرده باشند، کیست که نداند که آلودگی به ویروس عدم تحمل و سلطه جویی به شدت وجود دارد. مسلمان غیر مسلمان را کافر، و غیر مسلمان مسلمان را فرصت طلب و ریاکار میخواند. ریش دار اصلاح کرده را وطنفروش وعامل بیگانه، و اصلاح کرده ریش دار را دورو و دزد میداند. مردان به فکر استثمار زنان و زنان به دنبال سؤاستفاده از مردانند. تحصیلکرده خود را از عامی کنار میکشد وعامی بی دلیل به تحصیلکرده مشکوک است. روشنفکران و فرهیختگان ما قادر به همکاری نیستند و روحانیت ما عوام را نمایندگی میکند و حتی از سایه مدرنیته وحشت دارد. حال آیا میتوان انتظار داشت که رنگ کردن این عمارت فرسوده و رو به ویرانی با شعارهای زیبایی مثل «تساهل و تسامح» و «تحمل و مدارا» درطول چند انتخابات بتواند خانه ای امن بیافریند و از دل فرهنگی بیمار حکومتی صالح و مردمسالار بیرون آورد؟ قطعاً این انتظار، انتظاری خوش باورانه خواهد بود. به خاطر داشته باشیم که حکّام صالح و عادل فرزندان جامعه ای سالم و پویایند. جامعه ای که برای برقراری عدالت و توسعه و نهادینه کردن آزادی و ثبات-مثل بسیاری از ملل پیشرفته جهان-نیازی به یک منجی غیبی و نایبینش نداشته باشد. حال خود قضاوت کنید که آیا دراین شرایط تلاش جامعه بهایی برای رهایی ایرانیان ازتمسک به یک منجی غیبی و پیروی وتقلید از جانشینان و نایبینش و تشویق به اتّکاء به خود بزرگترین و مهمترین قدم در راه بهبود وضعیت کشورمان نیست؟

 دیانت ایرانی بهایی تنها دیانت جهانست که همه ابناء بشر را برابر و برگهای یک درخت میداند، معتقد به استمرار ادیانست و هیچ دینی را آخرین یا بهترین نمیشمارد، برای زنان ومردان حقوقی مساوی قائل است، خدمت به تمامی اهل عالم را وظیفه بهاییان و شرط انسانیت میداند (بهاءالله، لوح مقصود) تا از طریق آن وحدت عالم انسانی ممکن گردد. ثمره اعتقاد به استمرار ادیان ترویج این فرهنگ و باور است که نوع بشر همه شاگردان یک مدرسه اند و در آن کسی که مثل من نیست دشمن من شمرده نمیشود بلکه به تنوّع و زیبایی بیشتر آفرینش کمک میکند. آیا این همان چیزی نیست که نه تنها جامعه ایرانی بلکه نوع بشر به آن نیازمند است؟ دیانت بهایی به دنبال تغییر انسانهاست نه تغییر حکومتها. بهاییان معتقدند که «تساهل و تسامح» و «تحمل و مدارا» باید مبنای تربیت تک تک افراد انسانی قرار گیرد نه اینکه در حد شعارهایی برای تغییر رویه فلان مدیر، حزب یا وزارتخانه باقی بماند. تعالیم بهایی از ما میخواهند تا اول خودمان را بسازیم، بعد به فکر تغییر جامعه باشیم. انتظارِ سلامت از انسانی که سلولهای بدنش بیمارند انتظاریست بیهوده. برای درمان او باید در راه درمان تک تک سلولهایش قدم برداشت. حال با آنچه اکنون در مورد دیانت بهایی میدانیم، آیا قضاوت صحیح میگوید که آموزه هایش برای ایران امروز مفید است یا مضرّ؟ آیا بهتر نیست که آثارش را مطالعه کنیم تا درک بهتری از عمق این آموزه ها داشته باشیم؟

"

 

  ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 22 مرداد، 1387 توسط spring


بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

 پیوندهای مرتبط

 امتیاز دهی به مطلب

امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


 انتخاب ها
PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت آمار

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به www.Newsaqar.info می باشد و هرگو نه کپی برداری از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع بلامانع است.